سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

شعر و رباعی ظهور

درود

محرم بهاریست که باید بارید و بهانه ایست که ابرهای سیاه از دل زودده می شوند.

محرم ماه عشقبازی با آزاده ایست که بشریت را به آزادی و آزادگی فرا می خواند و می گفت

لااقل اگر دین ندارید آزاده باشید.

 

دلسوختگـــــــــان حـــــــــرمت ثار الله

خون شـــد دلشان چون علمت ثارالله

از شیونشان در دل شب معلوم است

خورشیـــــــد نشسته در غمت ثارالله

 

دست و دل و دیده رها دارم دوســت

نی را به نوای نینــــــوا دارم دوست

هردم که به سینه می‌زنم می گویم

غم را به هــوای کربلا دارم دوست

 اما یا امام عصر

بر دوش بهــــــانه ها علم تکیه زده

بر چشمه چشم جام جم تکیه زده

ای باور عاشــــــــــقانه موعود  بیا

 غم آمــــده در کنــج دلم تکیه زده

 

شاد باشیم که حسین به خاطر شاد و خرسندی بشریت قیام کرد.

بدرود

 

 


ارسال شده در توسط علی مظفر

درود

این روزها منتظر محرمم، منتظر ماه پیروزی خون بر شمشیر، دین کسی ندارد و در میان بیدینان هم هیچ آزاده ای نیست.

 

ابریست هوا فصل پریشــانی ما

غم آمده شادمان به مهمانی ما

با چتـــــر بیـــــا و آبــروداری کن

امـــــروز تــو در هوای بارانی ما

 

هیچ آزاده ای نیست. جشم همه به جاده های دوریست که امید آمدن تو را می کشد.

 

ای روی تو مهـــــر عالــــم آرای دلم

ای چشـــــــــم تو امید تماشای دلم

تاکی من و دل چشم به در بنشینیم

خود را بگـــــذار لحظه ای جای دلم

 

هیچ آزاده ای نیست و چادر شب بر سر شهرها با خمپاره ها چسبیده است و اشک در چشم مسلمان پاییز معنا می کند. 

 

چادر زده غم به ساحت منظره ها

شب آمـــــــده تا نهایت حنجره ها

دل مـانده و من نگاه و باران تا بعد

با چشـــم در انتظار تا... پنجره ها

 

هر چند  باید شاد باشیم و به شادی دیگران نیز بیندیشیم...

بدرود

 

 


ارسال شده در توسط علی مظفر

درود

بهترین شادباشها از آن پیروانی است شادمانه در بزم امامت مردی می نشینند که یکصد و بیست هزار نفر آن روز گواه بر امامتش بودند.

بهترین شادباشها از آن پیروانی است که او را امام حقیقت و راستین می دانند

بهترین پیشکشها بر نگاه همواره بلند و بخردانه مردان و زنانی که او را همام و سرور و دنباله دین روشنگر صلح و دوستی می دانند.

 

در باور اهل عشق یکتاست علی

با اهل زمانه اش شکیباست علی

حق بوده علی علی سراسر حق است

چون بوده به حق همیشه مولاست علی

 

درباره چه باید گفت که همه آزادگان واندیشمندان روزگار او را به مردی و سخاوت و بردباری و مهربانی می شناسند.

او را نیک بین و نیک کار و نیک باور می دانند.

 

بر سردر میخانه نوشته است علی

محبوب کنیسه و کنشت است علی

مستی کن و عاشقانه بر خویش ببال

قسیم جهنم و بهشت است علی

عمر (رضی الله عنه) او را همواره می ستاید و چنانکه می فرماید:

بر درگه حق علی بجز بنده نبود

هنگام نبرد خصم، شرمنده نبود

می گفت عمر رسول مستان گفته است

اسلام نبود اگر علی (ع) زنده نبود

 

اما:

حیف است که بجای آنک آن روز با او بیعت کنند به او بخ بخ گویند و به او تبریک وشادباش گویند

حیف است که گوشهایی که فرمایش پیامبر را شنیدند به کر شوند و چشمهایی که دست علی را در دست پیغمبر دیدند کور

 

هر کس سخن امیر را می شنود

مرقومه ی آن دبیر را می شنود

لبخند به لب به مردم قومش گفت

هر گوش کری غدیر را می شنود 

اما ما 

یک جمله دقیقه نود می گوییم

با قلب شکسته حال بد می گوییم

ایکاش علی شناس خوبی بشویم

هر گاه که یا علی مدد می گوییم

و

حوا صفتان به سیب و گندم سر مست

عشاق به شور و شوق مردم سر مست

هر کس به ولایت علی می نازد

با جام غدیر بر سر خم سرمست

و اکنون

ای امام حاضر

 

با چشم به راه منتظر تا جاده

باران سرشکمان به راه افتاده

عید آمده و نگاه ابری با ماست

ماییم برای آمدن آماده

 

شاد باشیم و به شادی دیگران بیندیشیم

بدرود

 

 

 

 

 

 


ارسال شده در توسط علی مظفر

درود

عید قربان آمد، عید شادمانی و ما به مسلمانانی فکر می کنیم که خانه هایشان بی سقف است و مردشان هنوز به خانه نیامده.

امروز به جای گوسفند آدم در سوریه و بحرین و عربستان قربانی می شود.

در پاکستان و میانمار هم وضع همین است. انگار قرار است قربانی های مسلمانان در عراق و افغانستان هم جز آدمیان نباشند.

نفرین به جنگ و جنگ افروز. نفرین به شیطنت و نفرین به شیطان.

کجایی امام حق و عدل؟

کجایی؟ تا کی چشم انتظاری؟

 

پروانه صفــت به روز مهمانی عشق

بردرگه عاشــــــــقانه ی بانی عشق

مستان میان شعله می گفت وصال

جانست مطاع و شرط قربانی عشق

 

دعای عرفه را خواندیم و چشم براهت به یقین بودیم آدینه را

دعای عرفه را خواندیم و دعا کردیم بیایی و روزگار اسفناک مسلمانان را ببینی و چاره اندیشمان باشی.

اما باز ناامید از کنار جاده های چشم انتظاری به خانه برگشتیم.

یا اماحق

این قـــــــــــوم که عفریته تر از پاییزند

چون برگ مسلمان به زمین می ریزند

برخیــــــــــــــــز بیا و دادمان را بستان

دنیاســــت به چنگشان همه چنگیزند

 

آخــر چه کنی تو با دل ســــــاده من

با ایــــــن دل شــــادمان و آماده من

تا کــــــی به غبار راه دلخوش باشم

پیشانی و دست مانده و جاده و من

 

به شادی و شادمانی همه بیندیشیم

بدرود

 

 


ارسال شده در توسط علی مظفر